<خدای ما هم بزرگ است خوب من!> فاصله ی من و تو (مای فردا!) - از تو می گویم وقتی عاشقی....
X
تبلیغات
رایتل
از یه دل تنها به تمومه بیدلان صاحب دل!
شنبه 17 دی‌ماه سال 1384
فاصله ی من و تو (مای فردا!)

اگه یکیو دوس داشته باشی چی کار می کنی؟

اگه خیلی دوسش داشته باشی چی؟

اگه تمومه لحظهاتو به اون فکر کنی و اون حتی به تو فکر نکه بازم دوسش داری؟

من که هنوز که هنوزه با این همه بی وفایی دوسش دارو حتی بیش تر از قبل...

اینو بهش بگین...

این هم یه مطلبی که نشون بده چقدر عاشقشم/

 

 

  تو رفتی ....

اما هیچ وقت ندانستی که دل من بی تو می میرد

و من نیز هیچ وقت ندانستم که دلت هوای رفتن بی من را دارد

 

تو هرگز نفهمیدی که رنگ چشمانم بارانی است

ومن هرگز نفهمیدم چشمانت از بی مهری به سیاهی رفته است

 

تو تاکنون برایم کلامی از مهر نسروده ای

ومن نیز تا کنون تمام غزل هایم را بی یاد تو بر روی کاغذ نیاورده ام

 

تو تنها هنگام غروب مرا یاد می کنی و سر بر بالین می گذاری

ولی من غروبی را به خاطر ندارم  که با یاد تو سر شده باشد  که من تمام روز را به تو می اندیشم

 

تو هرگز شام مهتاب را به دست باران نداده ای که برایم ببارد

ومن هم هرگز رازقی و چکاوک  را برای سپیده نخوانده ام که می خواهم  در آغوش نگاهت برایت ترانه سر دهم

 

تو همیشه بی وفایی می کنی تا مبادا رسم روزگاران به فنایی رود

                                       و

من همیشه واژه هایم را در سکوت فریاد می زنم تا مگر شنیده شود صدای منی که فریاد می زند :

                                                                                  منتظرت خواهم ماند تا همیشه....